|
|
|
|
|
دكتر ستاري فر؛ رئيس سابق سازمان مديريت و برنامه ريزي: جبران ضربه دولت نهم به اقتصاد ايران بيست سال طول مي كشد نوروز نیوز: دکتر «محمد ستاریفر» رییس سابق سازمان مدیریت و برنامهریزی، طی سخنانی در اصفهان گفت: برای جبران ضربهای که در این دوسال به خاطر تزریق پول نفت به اقتصاد کشور وارد شده حداقل20سال زمان نیاز است. وی با اشاره به مدلهای اقتصادی موجود در دنیا آنها را به چهار نوع سیاست اقتصادی تقسیم كرد و گفت: این چهار مدل شامل؛ «بازار ـ بازار» که اقتصاد کاملا آزاد است، «بازار ـ دولت» که در این مدل اقتصاد بازار بالا دست است و دولت پایین دست، مانند کشورهای پیشرفته اروپایی، مدل «دولت ـ بازار» به اندازهای که اقتصاد یک کشور عقب افتاده باشد و مدل چهارم «دولت ـ دولت» که اقتصاد کاملا کمونیستی است و فقط در کتابها و نظریات موجود است حتی اقتصاد کره شمالی هم90 درصد دولت و10 درصد بازار است. وی توضیح داد: ما به گونهای برنامهریزی کرده بودیم که در برنامه چهارم توسعه اقتصادی کشور ما از مدل «دولت ـ بازار» به مدل «بازار ـ دولت» ارتقا یابد. رییس سابق سازمان مدیریت و برنامهریزی افزود: ایران و مالزی برنامه اقتصادی خود را همزمان از1950 تا 1980 میلادی اجرا کردند در حالی که اواخر دهه 80 مالزی زیرساخت های لازم را بدست آورد و اقتصاد خود را مدل بازار دولت پیدا کرد ولی کشور ما به دلیل وجود دولت نفتی به صورت دولت ـ بازار باقی ماند. وی تصریح کرد: اینکه گفته میشود 80 درصد دارایی ها متعلق به دولت است؛ درست نیست چرا که دولت با احتساب نهادهایی مانند بنیاد مستضعفان و بهزیستی چیزی در حدود40 درصد دارایی های کشور را در اختیار دارد ولی بانک ملی که دارایی های مردم در آن است در اختیار دولت است و برای آن تعیین رویه می کند؛ یعنی در واقع نرم افزارهای اقتصادی کشور در اختیار دولت هستند. وی با اشاره به دهه 50 گفت: این یک اصل ثابت است که در هر جای دنیا انقلاب شود دولت بزرگ میشود جنگ نیز یکی دیگر از عوامل بزرگ شدن ادامه از صفحه اول: دولتهاست لذا ما باید خود را در دهه 50 اصلاح می کردیم ولی علاوه بر اینکه اصلاح انجام نشد یک انقلاب و یک جنگ راهم پشت سرگذاشتیم که هرکدام به بزرگترشدن دولت کمک کرد، نفت نیز به بزرگترشدن آن کمک کرد، به علاوه بخاطر وجود نفت دولت به مردم نیازمند نیست هر زمان هم نفت بیشترشده وضع بدترشده است. ستاری فر اظهار كرد: قرار شد در برنامه چهارم توسعه بازار و جامعه مدنی تقویت شوند و دولت نیز کوچک شود؛ سند چشم انداز ایران نیز اینگونه طرح ریزی شد و به تایید مقامات عالیه كشور هم رسید در واقع این دو برنامه حاصل کار پنج هزار نفر متخصص بود. وی اضافه کرد: مهم قدم به جلو برداشتن است نه اینکه دائم ایراد بگیریم که این قسمتش آمریکایی است و این قسمتش انگلیسی! او شرط اول برای توسعه در کشورهای جهان سوم را «اصلاح دولت» معرفی کرد و ادامه داد: منظور از دولت کل نظام است که منجر به پدیده حضور مردم میشود که ماحصل آن نیز تشکیل بخش خصوصی است. اگر دولت به بخش خصوصی بگوید مثل من فکرکن و یا برعکس یک فاجعه به وقوع می پیوندد، در حالی که مجلس هفتم و دولت نهم علنا اعلام کردند که اعتقادی به بخش خصوصی ندارند. رییس سابق سازمان مدیریت و برنامهریزی درباره وضعیت فعلی اقتصاد کشور اظهار کرد: در حال حاضر برخی مسوولان گیج شدهاند و میپرسند چرا رشد برخی شاخصها پایین است؛ سال 82 با بودجه 5/15میلیارد رشد 5/7 درصد داشتیم الان بودجه50-60 میلیاردی داریم ولی اوضاع درست نیست چرا که آن زمان قاعد بازی رعایت می شد دولت و مجلس به یک تفاهم کلی رسیده بودند و احساس رعایت قوائد بازی وجود داشت اما در حال حاضر اعلام می کنند؛ قبلی ها را قبول نداریم و فاسد بودهاند. وی با بیان اینکه «برنامه چهارم از همه برنامههای قبلی حساب شدهتر و آماردارتر بود»، در زمینه سیاستهای اجرایی اصل 44 قانون اساسی گفت: در حالی كه دولت سالی10 کیلو چاق میشد با این تدبیر سعی در لاغر كردن آن بود. او با تاکید بر ارتباط نزدیک بین توسعه و دموکراسی تصریح کرد: دموکراسی یعنی اینکه افراد کشور خود راهبر باشند و لذا ارمغان دموکراسی در منطقه برای توسعه حقوق بشر است؛ در حال حاضر منشا ثروت از زمین و پول به دانش تغییر پیدا کرده است. امروزه معیار و ملاک افتخار بخش خصوصی این است که ببیند چند نخبه در مجموعه خود گردآوردهاند، در حالی که بخش خصوصی هم نیاز به بازسازی و نوسازی دارد حتی خیلی بیشتر از دولت. وی تاکید کرد: مردم ما زاتا امکان ایجادبخش خصوصی کارآمد دارند به شرطی که دولت دائما در كار آنها دخالت نکند. ستاری فر با بیان اینکه «از جهات مختلف ایران قلب دنیاست»، گفت: 10 کشور از جمله ایران، مصر، ترکیه و... از جمله کشورهایی هستند که پارامترهای پیشرفت لازم را دارند اما ایران از هر منظری پیشروتر است؛ حدود70 -80 درصد عناصر موجود در جدول مندلیوف را در خاک کشور خودمان داریم؛ سالی 140 میلیارد نفت و گاز استخراج میکنیم. چین اگر بخواهد به چنین مبلغی برسد باید 1400 میلیارد صادرات کند این یعنی هفت هزار میلیارد سرمایه گذاری در حالی که ما این عدد 140 میلیارد داریم و میتوانیم آن رامهندسی معکوس کنیم. وی در قسمت دیگری از سخنانش با انتقاد از بیثباتی مدیریت و تصمیم گیری در سطح کشور تاکید کرد: افراد که عوض می شوند نباید قانونها عوض شوند دولتها که عوض میشوند نباید راهها عوض شوند. در دنیای امروز دولتها سعی میکنند تا میتوانند دیوار ایجاد نکنند اگر هم نیاز به ایجاد دیوار هست دیوار شیشهای ایجاد کنند تا مردمشان افق دید باز؛ داشته باشند. ستاریفر اضافه کرد: اعتقاد به مشارکت بخش خصوصی باعث بالندگی آن میشود؛ بخش خصوصی ما در حال حاضر از توان لازم برخوردار نیست؛ بخش خصوصی همانند ماهی در آب میماند، الان عدهای بخش خصوصی را انکار میکنند صدای اعتراض هیچ کس هم بلند نمی شود. در اصل 44 هم ذکر شده کارهایی که منجر به تولید می شود باید به بخش خصوصی واگذار شود بخش خصوصی نیز بایستی کارآفرینی کند و تولید آن دارای مولفه های نظیر؛ دائم کالای جدید تولید کند نه اینکه به زور حاضر شود پیکان مدل 44 را کنار بگذارد؛ از متدهای نو استفاده کند؛ از مواد خام جدید استفاده کند ؛ به دنبال سامان و سازمان نو باشد و همچنین به دنبال بازارهای نو بگردد. وی با انتقاد از خط مشی اقتصادی دولت نهم گفت: همه متفق القول هستند که نفت انفال است، ثروتی همگانی و متعلق به همه نسل هاست باید درست از آن استفاده کرد و آنرا به نسلهای بعد تحویل داد. این اقتصاددان با انتقاد از مدل استفاده فعلی از پول نفت و گاز گفت: نفت و گاز باید به دارایی های ثابت ما تبدیل شوند قرار بود تا سال 88 بودجه جاری را از نفت برداریم؛ اگر همین روند را حفظ میکردیم بیست سال دیگر از ترکیه و عربستان هم جلو می زدیم در حالی که ترکیه 9درصد هند 9 درصد و چین 13 درصد رشد اقتصادی دارند ما باید با وجود این منابع سالی 20 درصد رشد اقتصادی داشته باشیم ولی می بینیم داشتن رشد اقتصادی هشت درصدی را امری خیالی اعلام میکنند چنانچه همه چیز به حالت اول برگردد، برای جبران ضربه ای که در این دو سال بخاطر تزریق پول نفت به اقتصاد کشور وارد شده حداقل20 سال زمان نیاز است وا گر کسی بگوید می توان اثرات این ضربه را ظرف یکی دو سال برطرف كرد قطعا حرف او شعاری بیش نیست. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 19:9 توسط رویداد
|
|
||
|
|
|
|
|
دست های آلوده / محمد پاکزاد افشار "سهمیه بندی بنزین از ساعت 24 امشب آغاز میشود" خبری که در ساعت 21 یکی از شبهای پایانی بهار از تلویزیون پخش شد تا مردم به پمپ های بنزین هجوم آورند , با ماشین یا حتی پیاده و گالن به دست. صفهای طویل پمپ های بنزین در این شب به یاد ماندنی شد و حتی میتوانست در کتاب رکورد های گینس ثبت شود. فرجه های قبل از شروع امتحانات که به تهران رفتم را فراموش نمیکنم : پمپ های بنزین آتش گرفته , دستگاه های خود پرداز(ATM )خراب شده و حتی خبر ریختن مردم به چند فروشگاه زنجیره ای ! که خیلی ها بی ربط به سهمیه بندی میدانستند (ولی من اینطور فکر نمیکنم). ناگفته نماند که بسیاری از سوء استفاده گران قصد داشتند از این موقعیت و شلوغی سوء استفاده کنند که شاید هم این کار را کردند! درست یا نادرست سهمیه بندی بنزین پروژه جدیدی نبود و در دولت آقای خاتمی روی آن بسیار کار شده بود و قرار بود در همان دوره عملی شود ولی در دولت آقای احمدی نژاد عملی شد. کاری که به نظر اجرای آن لازم می آمد (کافیست به تفاوت نرخ بنزین در ایران و سایر کشورها یا رقم واردات بنزین توجه کنید) ولی نه به این شکل و رویه! در این خصوص از مواردی نمیتوان به آسانی گذشت : تعداد سفرهای تابستانی که در سال 85 رکورد شکست (آن هم با اصولی شدن سفرهای مردم ) با افت شدیدی مواجه شد.فروردین سال 86 و ترافیک سنگین شهر شیراز را فراموش نمیکنم که شاید دیگر- حداقل با این شرایط – تکرار نشود.کرایه های تاکسی به بهانه سهمیه بندی و کمبود بنزین برای مثال از دویست تومان حتی به هزار و پانصد تومان هم رسید. خوشبینان و سطحی نگران میگفتند این سهمیه بندی از قاچاق میلیونی بنزین در مرزهای کشور می کاهد و دست قاچاقچیان را میبندد.آیا واقعاً دستشان را بست؟ آیا راه دیگری – مثلا بیشتر کردن امنیت مرزها- نمیتوانست این مشکل را حل کند؟ آیا سهمیه بندی بنزین راه های دزدی دیگری پیش پای آنان نگذاشت؟ همین کارت سوخت که اینقدر با اطمینان از امنیت آن حرف میزنند چقدر درست در دسترس صاحبانش قرار گرفت؟ و آیا از آن سوء استفاده نشد؟ خرید و فروش و بازار سیاه کارت سوخت راه نیفتاد؟ واقعاً شرمنده شدم وقتی راننده تاکسی را دیدم که 6 کارت سوخت داشت! با وجود این قیمت های نجومی به مسافران تحمیل می کرد. رانندگان زیادی را دیده ایم که در جلوی پمپ های بنزین، سهمیه بنزین خود را تا لیتری هزار تومان ( به عنوان مثال در مشهد) میفروشند. باید به ضعف مدیریتی و برنامه ریزی هم اشاره کنیم : از کم آمدن سهمیه بنزین و افزایش آن در زمان های نامناسب که اقتدار دولت را زیر سوال میبرد. یا از سهمیه بنزین ویژه ای که در اختیار نمایندگان مجلس قرار گرفت(واقعاً چرا ؟؟؟). البته از حق هم نگذریم اگرچه سهمیه بندی بنزین گردشگری و ایرانگردی را فلج کرد و مشکلات فراوان دیگری به بار آورد, ولی چند حسن هم داشت : یکی اینکه هوا تمیزتر شد! و ریه های مردم تهران با اکسیژن هم آشنا شد! دیگری هدر نرفتن بنزین در پمپ های بنزین که سابقاً بی اهمیت از باک ماشین سرریز می کرد الان دیگر برای قطره قطره آن هم ارزش قائلیم و ... . در نهایت این جریان و این بازی همچنان ادامه دارد و باید منتظر اتفاقات جدیدتر نیز باشیم. فقط میتوانم دعا کنم اتفاقاتی که پیش رو داریم کمی منطقی تر باشد . |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 19:7 توسط رویداد
|
|
||
|
|
|
|
|
صبح جمعه با شما؛ دانشگاهی که دکتر آزاد شناختند اواسط مهرماه سال جاری نوشته ای از دکتر آزادارمکی استاد جامعه شناسي دانشگاه تهران در روزنامه «اعتماد ملی» چاپ شد به نام"دانشگاهی که من شناختم". ایشان در این مقاله که به بهانه بازنشستگی استادان علوم اجتماعی دانشگاه تهران نوشته بودند به فضای علمی مسموم در بین اساتید می پردازند و مشکل اصلی را در «عدم وجود همدردی ، اعتماد بین شخصی، اعتماد درون گروهی، تلاش برای حذف همکار و ناسالم کردن محیط کار و زندگی» می دانند. و معتقدند که «دامنه نزاع، رقابت، بداخلاقی و عدم اعتماد از درون گروه، دانشکده و شبکه همکلاسی ها و هم نسلی ها به انجمن های علمی که محلی برای حضور همه افراد مدعی اصلاح ساختارهای علمی وآموزشی می باشد، سرایت کرده است.» بنابراین « به جای تفاهم وهمدلی برای ارتقاء معرفت انسانی وحل مشکلات اجتماعی و فرهنگی، نزاعهای بین فردی و درون گروهی شکل گرفته وهر نوع توطئه برای حذف، اتهام، نادیده گرفتن تلاش و کار، جلوگیری از رشد و تعالی افراد با صلاحیت و تخطئه آثار تالیفی، ترجمه ای و پژوهشی همکاران، فضایی آکنده از بدبینی را بوجود آورده است.» صرف نظر از اینکه اساتید محترم علوم اجتماعی (در تهران، اینجا و هر کجای ایران) چه احساسی نسبت به این نوشته- ناگفته های مکتوب- دارند و تا چه اندازه آن را تایید یا رد می کنند، نظر دانشجویان جالب تر است. اگر توده منفعل را از تعدادی فعال دست وپا بسته جدا کنیم غالبا در دسته دوم این دست بحث ها حکم خاطرات کنسرو شده ای را دارد که هر از چند گاهی مثل کابوس های نیمه شب رویای شیرین جامعه شناس بودن یا مردم شناس شدن را از آنها می رباید. علوم اجتماعی در ایران به جای اینکه آتش نقادی اش را پای خرمن های اقتصاد و سیاست و اجتماع روشن کند، کبریت به پایه های لرزان و بی پناه خود می کشد. در این دانشگاه ها نظام زیرآب زنی به قدری دقیق بازتولید می شود که هر نسل بهتر از نسل قبلی می آموزد که چطور از شانه های همکار و هم رشته ای بالا بروند. دانشجویانی که ما باشیم، چیزی از اخلاق علمی و رعایت حقوق دیگران نمی آموزیم و خوب می دانیم که نمی آموزیم. تنها چیزی که نداریم روح علمی برای نوشتن، خواندن، شرکت در سمینارها و... است. علوم اجتماعی می خوانیم و از تنها چیزی که خبر نداریم جامعه است. اصلا در این سیتم نان قرضی،جهت حفظ واحدها و پایان نامه ها، فرصتی برای طرح مسائل اجتماعی، صحبت از روشها و حوزه های جدید و کاربردی، معرفی و حمایت از مقاله های علمی اساتید، دعوت از افراد شایسته و مجرب برای همکاری، احترام به همکار و دانشجو و... باقی نمی ماند. این صبح جمعه تعطیل که مغلطه ای برای به سر و کله هم کوبیدن هم هست، همان دانشگاهی(!) است که دکتر آزاد پس از چندین سال تجربه علم اندوزی ، آموزش و تدریس شناختند و من فکر می کنم به اعتراف و افتخار این کشف باید متاسف بود. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 19:2 توسط رویداد
|
|
||
|
|
|
|
|
نشریه جعلی و موضع تعجیلی / حمید مقصودی دانشگاه اميركبير ( پلي تكنيك) پس از انقلاب در كنار دانشگاه تهران همواره سياسي ترين دانشگاه ايران بوده است، پيشرو بودن دانشجويان اين دانشگاه در كليه جنبش هاي دانشجويي ايران باعث خوشنامي و اعتبار اين دانشگاه شده است، چه هنگامي كه نقشه تسخير سفارت آمريكا در سال 58 توسط دانشجويان اين دانشگاه ريخته شد و چه در دوم خرداد 76 كه دفتر تحكيم وحدت به عنوان گسترده ترين تشكل مستقل دانشجويي بخش عمده اي از شوراي مركزي اش توسط دانشجويان دانشگاه اميركبير تشكيل مي شد. واقعه كوي دانشگاه در 18 تير 78 ضربه دردناكي بر دانشگاه تهران وارد ساخت ولي نتوانست تاثيري در افول جو سياسي دانشگاه اميركبير داشته باشد. حتي بعد از پايان دولت خاتمي و روي كار آمدن احمدي نژاد، اميركبير همچنان نشاط سياسي خود را حفظ كرد، بگونه اي كه وقتي احمدي نژاد سال گذشته عليرغم تمام توصيه هايي كه دوستان و نزديكانش به او براي نرفتن به اميركبير ميكردند پا به اين دانشگاه گذاشت، دانشجويان منتقد اميركبير استقبال عجیبی از او كردند ، شمار معترضان احمدي نژاد در اين دانشگاه بي پايان بود و همگي احمدي نژاد و عملكرد او را بگونه اي به ياد ماندني به نقد كشيدند. ماه ها ازين قضيه گذشت تا اينكه پروژه نشريات جعلي در اين دانشگاه به اجرا گذاشته شد. لوگوي]چهار نشريه دانشجويي كه همگي متعلق به اعضای انجمن اسلامی دانشگاه بودند جعل شد و بدون اطلاع مديرمسئولان اين نشريات شماره هايي از آنها كه حاوي مطالب توهين آميز به مقدسات و شخصيت هاي نظام بود بصورت مخفيانه در آسانسورها و دستشويي هاي دانشگاه پخش شد. درحاليكه كميته ناظر بر نشريات دانشجويي تنها مرجع ناظر و صلاحيت دار براي رسيدگي به تحلفات نشريات دانشجويي است فشارهاي خارج از دانشگاه باعث ارجاع پرونده آنها به قوه قضاييه شد، پس از چندين ماه بازداشت و بازجويي هيچ مدركي دال بر گناهكار بودن اين نشريات بدست نيامده است و مسجل شده است كه اين امر پروژه اي بوده است براي بستن فضاي دانشگاه آزاد و منتقد. تاكنون سخنان بسياري درمورد بي گناهي مديرمسئولان و جعلي بودن نشريات گفته شده از جمله اينكه چرا فيلم هاي دوربين هاي مداربسته اي كه در دانشگاه اميركبير نصب شده اند مورد بازبيني قرار نميگيرد تا عاملان واقعي پخش اين نشريات شناخته شوند. تقاضاي بازبيني فيلم ها بارها و بارها مطرح شده است ولي راه به جايي نبرده است. با كمي تامل و موشكافي در اين نقشه طرح ريزي شده ميتوان به ساختگي بودن اين طرح پي برد. موقعيتي را تصور كنيد كه در آن دزدي وارد خانه اي ميشود و دست به سرقت از آن منزل ميزند سپس كارت شناسايي خود را در آن منزل ميگذارد و پليس بلافاصله او را شناسايي مي كند، ماجراي اين نشريات جعلي نيز مشابه اين حكايت است. صادق باشيم كه آيا واقعا مديرمسئولي پيدا ميشود كه نام خود را درشناسنامه نشريه اش چاپ كند و سپس بصورت مخفيانه آنرا در دستشويي و آسانسور پخش كند؟ مديرمسئولي كه نام و هويت خود را بروي نشريه نوشته واقعا چه لزومي دارد كه شماره جديد نشريه اش را مخفيانه در آسانسور و دستشويي پخش كند درحاليكه شماره هاي پيشين آزادانه و در منظر عموم توزيع شده است و همگان وي و نشريه اش را ميشناسند. شبنامه ها و بيانيه هاي سياسي بي نام و نشان فراواني در دانشگاه ها مخفيانه پخش ميشود كه حاوي بدترين و شديدترين توهين هاست و كسي هم نميداند كه عاملان توزيع اينگونه مطالب كه هستند اما واقعا ساده انديشي است كه فكر كنيم مديرمسئولي باشد كه نشريه اي نام و نشان دار و با درج كامل شناسنامه مطبوعاتي را با مطالبي غيرقانوني چاپ كند و سپس آنرا در مكان هايي چون دستشويي و آسانسور مخفيانه همچون شبنامه توزيع كند. دوستاني كه بدون داشتن كوچكترين مدرك و دليلي معتقدند اين نشريات گناهكارند لحظه اي با خود بينديشند كه آيا امكان منطقي وقوع چنين شرايطي وجود دارد؟ |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 18:59 توسط رویداد
|
|
||
|
|
|
|
|
جوابیه مدیریت فرهنگی به دنبال چاپ مقاله «صحبت های امیرعلی کوچولو با مدیریت فرهنگی» در شماره پیشین رویداد جوابیه زیر از جانب مدیریت فرهنگی برای رویداد ارسال شد: مدیر مسئول محترم نشریه مستقل دانشجویی رویداد با اهدای سلام احتراماً، ضمن تبریک به مناسبت انتشار نشریه رویداد ، از اینکه در اولین شمارة منتشرة آن به نقد مدیریت فرهنگی دانشگاه و بویژه ماهنامة "فرهنگ و زندگی" پرداختید بسیار متشکریم وخوشحالیم از اینکه با قلم زیبای خود نقاط ضعف ما را گوشزد نمودید چرا که معتقدیم انتقاد، موجب پیشرفت کار و بهبود امور می شود. فلذا مواردی را اشاره نمودید که لازم می دانیم درجهت رفع سوءتفاهمات و ابهامات احتمالی به آن بپردازیم و انتظار داریم که به جهت رعایت قوانین و اصول حرفه ای مطبوعاتی ، جوابیة حاضررا درشمارة بعدی به چاپ برسانید . تا علاوه بر رفع ابهامات نویسنده و دست اندرکاران محترم نشریه ، موجبات روشن شدن اذهان خوانندگان محترم این نشریة را نیز فراهم نماییم . باشدکه خداوند، همگی مارا درراه رسیدن به اهداف عالی نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران یاری فرماید. 1-دوستان ما درنشریه ، در بند 1 اشاره کردند که :" در هر شمارة نشریه ، عکس هایی از امیرعلی که 2ساله به نظر می رسد منتشر می شود." این عزیزان حتماً مطلع هستند که تنها دریک شماره، آن هم درشمارة 13، عکس مورد نظر به چاپ رسیده ودرسایرشماره های ماهنامه ، هیچ عکس دیگری دراین خصوص چاپ نگردیده است و اصلاًهدف گردآورندگان این ماهنامة آن چیزی نبود که گردانندگان نشریة دانشجویی به آن اشاره نمودند. 2- تصورگردانندگان نشریه دانشجویی رویداد براین است که ماهنامه فرهنگی " فرهنگ زندگی" تنها وتنها یک نشریه دانشجویی است ومخاطب آن فقط دانشجویان عزیز می باشند. درصورتیکه علاوه بر دانشجویان ، اقشار مختلف دانشگاهی نظیراساتید محترم وکارکنان شریف نیز از مخاطبین آن بشمارمی آیند. درنظرخواهی بعمل آمده ازاساتید وکارکنان ، همگی براین باورندکه این بخش یکی از بهترین بخش های ماهنامه بشمارآمده چرا که به زبان بچه ها توصیه های امنیتی – اجتماعی رابه شکلی ساده برایشان بازگومی کند وبسیاری ازفرزندان آنان مطالب این ماهنامه (و به ویژه صحبت های امیر علی کوچولو ) را درسر صف مدارس برای اطلاع سایرین می خوانند. اگر چه این مهم در مورد تعدادی ازدانشجویان متأهل ما نیز صادق می باشد. 3-منابع مطالب گردآوری شده همیشه و درهر شماره ذکر می گردد: مثلاًدر شماره 17- از 35 مطلب مطرح شده , منبع تعداد 31 مورد اشاره شده یا درشماره 16- از 27 مطلب مطرح شده , منبع تعداد 20 مورد اشاره شده و درشماره 15- از 31 مطلب مطرح شده , منبع تعداد 28 مورد اشاره شده و درشماره 14- از 30 مطلب مطرح شده , منبع تعداد 22 مورد اشاره شده است. درسایر مواردیکه منابع آن اشاره نگردیده است : * جدول و سرگرمی بوده , (که طراح جدول که خارج از دانشگاه می باشند درخواست کردند که اسم شان چاپ نشود). *جهت یابی اضطراری – که درخدمت سربازی توسط افسران نظامی آموزش داده می شود . * تبریک ها وتسلیت ها – که نیاز به منابع ندارند. * صحبت ها ی امیر علی کوچولو - که اکثراً از اتفا قاتی که بطور روزمره در زندگی کودکانه ی بچه ها اتفاق می افتد و بارها وبارها توسط والدین به فرزندان توصیه می شود ، برداشت گردیده است و بیشتر به همین خاطر( طرح اتفاقات و توصیه های اجتماعی به زبان کودکانه ) است که مورد توجه اکثریت قریب به اتفاق خانواده های دانشگاهی قرار گرفته است. 4- درمورد ذکر منابع درخصوص احادیث ایمه معصومین: تماماً ازسالنامه" به سوی ظهور "که ازنهاد نمایندگی مقام معظم رهبری تهیه گردیده و اکثراً ازکتاب بحارالانوار می باشد، استفاده می شود. 5- درخصوص بند 4 مطرح شده در نشریه: این مسئله نیز به مانند بند 1 نشان می دهد که نگارندة محترم این صفحه ، بدون اطلاع و فقط با مطالعة یک شماره ازنشریه ، ذهنیات وتخیلات خود را به رشتة تحریردرآورده بدون آنکه به خود زحمت بدهد تا به سایر منابع بخش" تشرف یافتگان" درشماره های قبلی نیز نیم نگاهی بیندازد. درواقع تنها یک شماره و آنهم در شماره 17 استناد به کتاب آقای ملا محمدی باعنوان" آن مرد با اسب آمد" شده است . درسایر موارد : شماره 16 – منبع: آقای سید محمد باقر اسلامی خواه – بنیاد شهید مشهد شماره 15 – منبع: قصص العلماء – تنکابنی شماره 14 – منبع: سیری درآفاق – حیدری کاشانی شماره 13 – منبع: به سوی ظهور شماره 12 – منبع: کرامات الحسینیه شماره 11- منبع : تشرفات مرعشیه شماره 10 – منبع: مهدی موعود - علی دوانی 5- دربخش روانشناسی ، بیشتر مطالب یا از مجله موفقیت برداشت گردیده یا از اینترنت ( مقالات روانشناسی و موفقیت ) و یا نشریه پیام مشاور ( در شماره 17 – مهر ماه 86). که باز هم نگارندة محترم نشریة مستقل رویداد به این مورد اخیر توجه نکردند . در حالیکه از توصیه های ایشان استفاده از همین نشریة پیام مشاور بوده است. 6-کل هزینة ماهنامه" فرهنگ و زندگی" با شمارگان 000/2 نسخه در ماه حدود 000/200 تومان می باشد که چون یک ماهنامة فرهنگی بوده و تمام اقشار دانشگاهی را در بر میگیرد ، به منظور جذب بیشتر خوانندگان محترم و ... تصمیم گرفته شد که به این شکل به چاپ برسد. ضمن اینکه ماهنامة مدیریت فرهنگی ، کل مجموعة دانشگاه مازندران , وزارت علوم ،تحقیقات وفناوری و سایر دانشگاهها رانیز در بر میگیرد و نسخه هایی از هر شماره، به آنجا ارسال میگرددکه مورد توجه و تقدیردانشگاههاو وزارت علوم نیز قرار گرفته است. 7-ای کاش نگارنده محترم ، قبل از نوشتن مطالب این صفحه و حتی صفحات دیگر مجله که اولین شمارة نشریه نیز محسوب میگردد ، حداقل با تماس تلفنی که در ذیل هر شمارة ماهنامة فرهنگی درج شده است جهت رفع برخی ابهامات ، سوء تفاهمات احتمالی را برطرف میکردند تا هم ذهن خوانندگان محترم آن نشریه را ازاهداف اصلی ماهنامه منحرف نکنند وهم اینکه ما نیز جهت روشن شدن اذهان، مجبور به نوشتن این همه مطالب نبودیم. در گردآوری مطالب ماهنامه فرهنگی اگرچه نام یک نفر بعنوان گردانندة اصلی نوشته می شود(که آن هم بنا به عللی از شماره 6 به بعد درج گردیده) ولی سایر همکاران بخش فرهنگی نظیر: آقایان دلگشا، یوسف زاده ، سید نژاد وخانم حسین زاده و طراحانی نظیر آقایان : اصغر نیا ، بابا پور، منفرد ،غلامزاده و خانم یوسف تبار نیز دراین مهم با ماهنامه ، همکاری خوب وصمیمانه ای داشته که جا دارد درهمین جا ضمن تشکر از این عزیزان ، از جناب آقای علویان معاون محترم دانشجویی و فرهنگی وجناب آقای دکتر غنی پور مدیر محترم فرهنگی دانشگاه نیز به جهت راهنمائیها ، حمایت ها و پیگیریهای مستمرشان تشکر و قدردانی نماییم. ضمناً برخی مطالب این نشریه نظیر : جدول و سرگرمی ، نغمه های مازندرانی ، ضرب المثل ها و کاربردهایشان ، جهت یابی اضطراری ، باد های محلی و .... توسط عزیزانی خارج از دانشگاه که با این مجموعه همکاری دارند تهیه و تنظیم می گردد. 8- خوب است که نگارنده محترم حتماًً به اتفاق سایر گردانندگان نشریه رویداد ، سری هم هرچند کوتاه مدت به دفتر مدیریت فرهنگی دانشگاه زده واز نزدیک نظر خواهی های بعمل آمده از اقشار مختلف دانشگاهی و استقبال گسترده آنان را ازماهنامه فوق الذکر شاهد باشند. تا انشاءا... به شکلی یکطرفه به قضاوت ننشینند و ننویسند که: " مطالبش هیچ سنخیت و فایده ای برای قشر دانشگاهی ندارد و ادامة این روند تنهااتلاف بیت المال وعدول مدیریت فرهنگی ازوظایف و مسئولیت ها ی تعریف شده اش است" هرچند که در مصاحبت کوتاهی که با مدیر مسئول محترم نشریه رویداد به طور اتفاقی قبل از چاپ نشریة رویداد دردفتر مدیریت فرهنگی داشتیم علیرغم ارایه توضیحات در خصوص مطالب مطرح شده ، متأسفانه اصرار به چاپ آن داشتند . انتظار ما پس از ارایه مطالب به مدیر مسئول محترم نشریه این بود که حداقل برای نویسندة مطالب فوق که ازعوامل زیر مجموعة خودشان می باشند احترام قائل شده و حداقل با تماس تلفنی باایشان موارد مورد اشارة مدیریت فرهنگی را انتقال دهند ، شاید نویسندة محترم پس از شنیدن آن مطالب قصد تغییر (افزایش توضیحات یا حذف برخی مطالب) دست نوشتة خود را میداشت . 9- تصور ما بر این است که انتقاد سازنده و ارایه پیشنهادات مناسب ، همواره راهگشا می باشد. چقدر زیبا می نمود که در مقابل این همه ایراد ، حداقل به تأیید یک مورد از مطالب ماهنامه نیز پرداخته می شد تا بدین شکل جوابگوی عزیزانی بودیم که با مراجعه به دفتر مجله از مطالب شما با عنوان " نقد مغرضانه و یک طرفه" یاد میکردند. 10-- تشبیه مدیریت فرهنگی به " آقای کاظمینی بروجردی" هم یکی دیگر از تصورات غلطی است که متأسفانه ناشی از بی اطلاعی وعدم درک صحیح و شناخت فعالیت های انجام شده و دردست اقدام این مدیریت می باشد. توصیة ما به دست اندرکاران محترم این نشریه این است که با آگاهی و کسب اطلاعات بیشتر در هر زمینه ای ، به نقد و بررسی مسائل مورد دلخواه خویش پرداخته و از تشبیهات غیر متعارف که شایسته مقام و شأن ارزشمند دانشجویی شما نمی باشد پرهیز نمایید. 11-مدیریت فرهنگی دانشگاه به منظور افزایش آگاهی دانشگاهیان عزیز در خصوص مسایل مذهبی ، اجتماعی، علمی ، روانشناسی ، تاریخی و ... و با هدف ارتقاء سطح فرهنگ جامعه و .... اقدام به تهیه و توزیع ماهنامه "فرهنگ و زندگی" نموده است و دراین راستا دست همه عزیزانی را که با نقد سازندة خویش ، موجبات افزایش کیفیت این مجموعه را فراهم نمایند ،صمیمانه می فشارد. با تشکر دفتر تحریریه ماهنامه " فرهنگ و زندگی" |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 18:57 توسط رویداد
|
|
||
|
|
|
|
|
نگاهی بر اوضاع خوابگاه دختران روزهای پايانی شهريور86 بود، پذيرفته شدگان جديد برای ثبت نام ودانشجويان سال بالايی برای تعيين اتاقهايشان از شهرهای دور و نزديک خود را به بابلسر رسانده بودند که آشفتگی و بی نظمی را به طور کامل در خوابگاه دختران با چشمانشان دیدند. خوابگاه مملو از دانشجويانی بود که در جستجوی پناهگاهی برای خود بودند، غافل از اینکه تعداد آنها بیش از گنجایش خوابگاه است. با وجود اینکه سرپرست وقت دانشگاه دراردیبهشت ماه 86 در جشنی که به مناسبت هفته ی خوابگاه ها در خوابگاه حضرت زینب(س) برگزار شد بود پایان کار بلوک 6 و بهره برداری از آن را در ترم آینده از افتخارات مدیریتی خود برشمرده بود و با اطمینان وعده ی اسکان دانشجویان را از ترم بعد در این بلوک را داده اما هنوز بلوک جدید برای اسکان دانشجویان آماده نبود،دانشجویان جدید علاوه بر سختی هایی که در بدو ورودشان به دانشگاه مازندران به دلیل انتخاب فضای محدود سلف مرکزی دانشگاه جهت ثبت نام از صدها دانشجو پشت سر گذاشتند با مشاهده ی اوضاع آشفته ی خوابگاه حضرت زینب(س) خان سهمگین تری را پیش روی خود متصوّر شدند.آنها به ناچارچند روزی را به همراه خانواده هایشان درمسجد دانشگاه سپری کردند امّا با آغاز مهر ماه به نمازخانه ی خوابگاه کوچانده شدند. مشکل جدّی تر از آنی بود که به نظر می رسید،چرا که چند هفته ای از این ماجرا گذشته بود اما مسئولین دانشگاه سردرگم بودند و نمی دانستند چه کنند. اصلاً چرا تعداد متقاضیان پذیرفته شده برای سکونت در خوابگاه تا به این حد افزایش یافته بود که مسئولین نتوانند کاری بکنند؟ آیا دلیلش پذیرش بیش از اندازه ی دانشجو در این دانشگاه و فراهم نکردن تسهیلات در جهت اسکان این تعداد نبوده است؟ چرا با وجود وعده هایی که در جهت افتتاح بلوک جدید به دانشجویان داده شده بود این بلوک نباید در مدت سه ماه تابستان جهت استفاده ی دانشجویان آماده می شد؟ چه ناهماهنگی وجود داشته که مانع از این مسئله شد؟چرا تدبیر و برنامه ریزی لازم در این زمینه از جانب مسئولین دانشگاه ونیزمسئولین خوابگاه صورت نگرفته است؟ اگر بهانه طبق معمول بودجه و مسایل مالی بوده، خلاف ترم های گذشته هزینه ی خوابگاه قبل از استفاده و در ابتدای ترم از تمامی دانشجویان ساکن درآن گرفته شد امّا چرا هیچ گونه پیشرفت کاری در جهت اتمام کار بلوک 6 طی این چند ماه مشاهده نشده است؟ سرانجام مسئولین خوابگاه دختران برای اسکان جدیدالورودها که دیگر دانشجویان آنها را سیل زده خطاب می کردند تصمیم گرفتند که ظرفیت اتاق های 6 نفره ی بلوک 5 را به 7 نفرافزایش دهند و سایت، سالن های تلویزین و نیز سالن های مطالعه دیگر بلوک ها را به اتاق تبدیل کنند. بیچاره دانشجویان جدیدالورود که با چه شوق و ذوقی پس از قبولی در دانشگاه قدم به آن گذاشته بودند و اینگونه با استقبال گرم مسئولین دانشگاه و خوابگاه مواجه شدند.بیچاره تر ازآنها خانواده هایشان که تا سال گذشته دغدغه ی قبولی فرزندانشان در کنکور را داشتند و امسال پس از قبولی آنها در دانشگاه دغدغه ی خوابگاه جای آن را گرفته است. از این سختی ها که بگذریم با این وضعیّتی که در خوابگاه ایجاد شده امید پیدا کردن گوشه ای آرام که بتوان صفحه ای از کتابی را مطالعه کرد خواب و خیالی بیش نیست؛ مگر اینکه در برهوتی که در حوالی بلوک 5 به امان خداوند رها شده شاید بتوان جایی یافت، آن هم فقط در شب البته همراه با زوزه ی گرگ ها وعوعوی سگان! شاید تصور کنید این حرف ها تنها حاصل یک خیال بافی است امّا اگر خود از نزدیک این وضعیّت را مشاهده کنید به همه ی بچه های ساکن در خوابگاه حق می دهید. تصور کنید بلوک 5 با حدود 500 دانشجوی ساکن در آن، سالن مطالعه ای دارد با ظرفیت حداکثر 30 نفر و سالن تلویزیونی با همین تعداد گنجایش. خب با این اوصاف حتی یک دهم دانشجویان ساکن در این بلوک جایی برای مطالعه ندارند. یا برای رفت و آمد دانشجویان ساکن در بلوک 5 تنها یک دستگاه اتوبوس اختصاص یافته که قبل از هر ساعت کلاسی 3 بار باید مسیر دانشگاه تا خوابگاه را طی کند که با توجه به قرار گرفتن بلوک 5 در مسافتی دورتر از بلوک های 1 تا 4 و نیز مسافت دور دانشکده تربیت بدنی در محوطه دانشگاه وقت زیادی می طلبد، به این ترتیب دانشجویان برای سر وقت حاضر شدن در کلاس دچار مشکل می شوند. در روزهای سرد و بارانی این مسئله جدی تر میشود چرا که در روزهای عادی بسیاری از ساکنان خوابگاه مسیر خوابگاه تا دانشگاه را پیاده روی می کنند اما در روزهای سرد و بارانی امکان این امر وجود ندارد و در نتیجه ازدهام زیادی برای استفاده از سرویس به وجود می آید، مشکل کم کاری سرویس موجود نیست بلکه مسئله اینجاست که ظرفیت یک دستگاه اتوبوس برای جمعیت فراوان ساکنان خوابگاه کافی نیست. به نظر شما وقتی مسئولین دانشگاه با همفکری مسئولین خوابگاه برای اسکان دانشجویان چنین تصمیماتی می گیرند آیا نباید به فکر عواقب آن نیز باشند؟ آیا نباید در ادامه ی اجرای برنامه های خود مبنی بر افزایش ظرفیت اتاق ها در بلوک های پنج گانه به فکر تسهیلاتی جدید برای رفاه حال دانشجویان در زمینه ی سرویس رفت و برگشت به دانشگاه، سالن مطالعه ،سالن تلویزیون وبسیاری مسایل ریز و درشت دیگر نیز باشند؟ آیا مسئولی هست که جوابگو باشد و به این سوالات پاسخی دهد؟ |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 18:54 توسط رویداد
|
|
||
|
|
|
|
|
اینست دانشجوی نمونه / وحید آقایی سال آغازين زندگي دانشجويي كلافگي سراپاي وجودم رافرا گرفته بود ازكه، ازچه، بماند (حوصله تنگ و زبان الكن) روزگار بس نامراد و نا به سامان. هنگامهی حيراني و آوار پريشاني، درست درهمين گيرودار كتابي از بزرگواري بدستم رسيد (عقلانيت و آيندهی توسعه يافتگي درايران نوشتهی دكتر محمود سريع القلم). گشايش كتاب حكايت از آن داشت كه تمام كتاب تقديميست به دانشجويان، به دانشجويان نمونه!!!، دانشجوياني با ويژگي هاي كاملا متمايز و مشخص، كه خود نويسنده ذيلاً به آنهاتاكيد گذاشته بود (شامل شانزده بند). درمانده تر از هميشه درچاه ياس گرفتار آمدم اما از آنجايي كه گيجي سرآغاز معرفت است، نهايت امر دست تقدير فرجام بر آن نهاد كه خورشيدك بنده نيز سوسوزنان از عميق ظلمت نمايانده شد. چگونه؟! باز بماند كه اين اندك را مجال آنهمه نيست. ***** اين مقال بازگويي ويژگيهاي از خاطر رفته و از اوج بر خاك فروافتادهی دانشجوي نمونه است كه دكتر محمود سريع القلم در كتاب فوق الذكر بيان فرمودهاند (البته با اضافاتي چند توسط نگارنده در پيرو هر بند، جهت توضيح، تنقيد وگاه چاشني!!!) نه توأمانِِ شوق وشعور ، بل روايت يگانهی معصوميت و جراحت. 1- "تقديم به دانشجويي كه عقلش بر احساسش غلبه ميكند"؛ نه که از وفور هيجان فرياد برآورد: برواي عقل! مگوعشق چنان است وچنين پادشاهست و براوچون و چرايي نرسد يا سردرگم اينكه: عقل يا احساس، حق با چيست؟ پيش از رفتن اي خوب! كاش مي شد اين حقيقت را بداني يا بدانم 2- "تقديم به دانشجويي كه براي تحمل آراي ديگران تمرين ميكند"؛ نه آنكه: دوئل مي كنم، ترا بدنيا نمي دهم 3- "تقديم به دانشجويي كه بواسطه ی زحمتي كه مي كشد هميشه خسته است"؛ نه اينکه: از زندگي از اينهمه تكرار خستهام از هاي وهوي كوچه وبازار خستهام از او كه گفت يار تو هستم ولي نبود از خود كه بي شكيبم و بی يار خستهام به نظر نگارنده امروزه دانشجوي ايراني نه به واسطه ی زحمتي كه مي كشد بل بواسطهی آنچه ميخواهد انجام دهد و نميشود يا نميتواند يا نميگذارند خسته است وگرنه دانشجوي ايراني زمين و زمان را بهم ميدوزد، بدون ذرهاي خستهگي، كما اينكه ثابت هم كردهاست البته در گذشته!!! 4- "تقديم به دانشجويي كه براي چهل سال آينده برنامه دارد"؛ به جرأت ميتوان گفت به غير از روزهاي خاص! روزي نيست كه در خوابگاه نواب ترانهی يه امشب شب عشقه همين امشب وداريم با همصدايي انبوهي از دانشجويان وآن خوانندهی مرحومه اجرا نگردد. بگذريم...! 5- "تقديم به دانشجويي كه فرق بين هشت وهشت ويك دقيقه را مي داند"؛ نه كه: روزها گر رفت گو رو باك نيست 6- "تقديم به دانشجويي كه رنگهاي شاد خلقت را در ظاهر خود سپاس ميدارد"؛ اما فضاي گاه بغرنج و ملال آور دانشگاه كه بعضاً تا حد يك قبرستان تنزل پيدا مي كند حکايت ازچيز ديگری دارد. خب ديگه، اينروزا مشكي رنگ عشقه!!! 7- "تقديم به دانشجويي كه با محاسبهی حروف اضافه سخن مي گويد"؛ بدون مطالعهی كافي ونبود فضاي مناسب بحث وگقتگو اين امر غير ممكن است مگر شق القمري رخ نمايد .در اين مواقع حاشيه مهمتر از متن است وهمگان آگاهيم حاصل چه خوهد بود لازمهی سنجيده سخن گفتن بينش عميق است،كمي هم مهرباني بدك نيست(باعرض پوزش از بزرگترها!) 8-"تقديم به دانشجويي كه قاعده مند فكر مي كند"، به همان فكر كردنش راضي هستيم قاعده مند بودنش فعلآ پيشكش!من هستم پس فكر نمي كنم!!! 9-"تقديم به دانشجويي كه براي هر سؤالي چندين پاسخ متفاوت قايل است"، دگماتيك بودن ويژگي بارز جامعهی دانشجويي ايران است جاي دوري نرويم اينرا ميتوان با مطالعهی گذراي نشريات دانشجويي دانشگاه هاي كشور حدس زد! 10-"تقديم به دانشجويي كه عصبانيت خودرا به تاخير مي اندازد"، اينروزها دانشجو عصباني است از كه؟ از چه؟فعلا بماند! ولي كار زماني بيخ پيدا ميكند كه عصبانيت دانشجو در قالب اقداماتي ناسنجيده برافراد واشياء نامربوط به جريان فرافكني وبه صورتي ناسنجيده تر مهار ميشودكه جاي بسي كارشناسي دارد البته بعد از اندكي تاسف!!! 11-"تقديم به دانشجويي كه شان را برقدرت مقدم ميشمارد"،آنچنان واژه هاي شان وقدرت در جامعهی ما گنگ و بهت آميز است كه واقعا نمي دانم چه عرض كنم! طفلكي دانشجو اين وسط چه كند؟! 12-"تقديم به دانشجويي كه در رفتار قابل پيش بيني است"، در جامعه اي كه خيلي از مسائل، نه همهی مسائل غير قابل پيش بيني است قابل پيش بيني بودن رفتار دانشجويانش جاي بسي خوشوقتي است، مطمئنا خيلي از گره هاي كور توسعه نيافتگي گشوده مي شود. 13-"تقديم به دانشجويي كه معناي تناسب درصد وكار تدريجي را مي داند"، اي بابا! اينجا هم رياضيات دست از سرمان بر نمي دارد. لااقل دانشجويان دانشگاه مازندران معناي تناسب ودرصد را بخوبي مي دانند وگرنه اينهمه در درس و رشته هاي رياضيات وآمار مردودي ومشروطي نداشتيم!!! 14-"تقديم به دانشجويي كه براي افزايش قدرت كشور تامل مي كند" تا رقيب به طعنه نگويد: ترسم ز فرط شعبده چندان خرت كنند تا داستان عشق وطن باورت كنند 15-"تقديم به دانشجويي كه براي جلب اعتماد ديگران حتي در نگاه كردن هم دقت مي كند"، نه چون شيخ اجل، سعدي داد برآوردكه: من اگر نظر حرام است بسي گناه دارم چه كنم نمي توانم كه نظر نگاه دارم!!! 16-"قديم به دانشجويي كه دغدغهی وفاي به عهد او را از خواب بيدار ميكند"، نه اينكه حق صحبت ديرين نشناسد وكار را خراب كند(قابل توجه بعضيها!!!) ناگفته نماند تشخيص خواب از بيداري نيز خود مسئله اي است كه به قول شادروان حسين منزوي: ما خويش ندانستيم،بيداريمان از خواب گفتند كه بيداريد،گفتيم كه بيداريم حال كافي است ما دانشجويان كلاه خويش قاضي كنيم. واقعا چند مورد از اين شانزده بند درروزمرهی زنگي ما لحاظ شده است! باز هم به قول حسين منزوي: افسوس كه گم كرديم آن ذات گرامي را تيغيم ونمي بريم،ابريم ونمي باريم اين دود سيه فام كه از بام وطن خاست ازماست كه برماست. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 18:50 توسط رویداد
|
|
||
|
|
|
|
|
یا حق / ف. محمدی یادمِ بروبچه های ستاد راهیان نور جمع شدیم و تصمیم گرفتیم یه نمایشگاه دفاع مقدس تو دانشکده بزنیم . نمایشگاهی با چندین غرفه و کتاب و اوه ... کلی برنامه ... . آخرش بچه ها با همت خودشون دست به کار شدن، شروع کردن به جمع آوری وصیت نامه ها، از اینترنت گرفته تا کتاب و گفتگو با خانوده هاشون. بالاخره نمایشگاه را تشکیل دادیم. نمایشگاهی که فقط یک سری عکس بود و و صیت نامه همین ! نزدیک امتحانات بود. وقت خیلی برامون ارزش داشت. مجبور شدیم بعدِ آخرین کلاس تا اذان صبح تو دانشکده بمونیم. نیت بچه ها خیر بود. هر کی با یه عشقی و یه حالی ... من از صبح تا غروب تو اون نمایشگاه بودم. چه استقبالی! یادم نمی ره ... از عکس العمل فوق العاده عجیب، نه بهترِ می گفتم غریب بچه های دانشکده بگم : اون از کارمند دانشگاه که اسمش پیش خودم محفظ بمونه برخورد بسیار ... «خانم ها خواهش می کنم صدای آهنگ رو کم کنید- امروز خیلی اذیتمون کردید و وو...» عجب ، ناغافل یادم افتاد یه¬بار تو آمفی تئاتر دانشکده جشن پایان تحصیلی بود. چه غوغایی. دلم شکست. ما منتظر تشکر نبودیم، اما منظر خنده و تمسخر هم نبودیم. باور نمی کردم یه دختر شیعه از کنار نماید یک شهید بگذره و آن چنان خنده ای که زمین و زمان و تمام وجودم رو به لرزه در بیاره. عده ای حتی اجازه نگاه کردن به این عکسها را به خودشان نمی دادند: آی خدا چی بگم که بدجوری از اصلمون دور شدیم. می خوام بگم بابا یه لحظه به خودتون فکر کنید، ادعای قهر با کی رو دارید؟ اما نه، بهتون می گم یه خبرای دیگه ای هم بود. از یه استاد براتون بگم که به هر بهونه ای از نمایشگاه رد می شد و بارها جمله ی «دستتون درد نکنه» را از زبانش شنیدیم. فقط همین جمله رو می گفت و می رفت! از یه آقای دانشجویی بگم، با حالت بغض و عصبانیت برگشت به ما گفت تو شأن و ارزش شهید هست که فقط می یاین عکس می زنین . جالب تر از نظرات بچه ها براتون بگم یکی نوشته بود «عشق است علمدار». حرفامو خلاصه می کنم و با جمله ای از یکی از همین نظردهنده ها پایان می دهم: «هرچقدر اوج می گيری، برای آنانی که چيزی از پرواز نمی دانند کوچکتر می شوی». «شهدا را ياد کنيد حتی با ذکر يک صلوات» |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 18:46 توسط رویداد
|
|
||
|
|
|
|
|
It goes on / Zahra gholizade Never hope that other should change. in every relationship start the change from yourself No one ever said life would be easy Time passes, days go on and on, but I stop it seems my heart stops. Life goes and goes. It becomes my habit to go and return to this colorful, great city with no end. Life turns hell and world likes a shell, laugh turns cry and I should try. there are many a round us, but we see no one it seems all are dead. We cant trust any one, we see people in colorful manner, what a hateful channel. We see no one, anybody to care??? BUT among these things, there are someone, somewhere that can be our friend and share our feelings, what we have inside, he is always with us we should find him and find him. He is GOD that fixed in our mind. it is an endless talk No news is best news In three words I can sum up every thing I have learned about life. ( it goes on) To criticize well… Not made tired yourself If you know your critic has no effection on him/her don’t make exhausted yourself Start possitively Reminds his/her several possitive characteristics to him/her before you begin the criticism Clarify the subject That is better to refer this subject if I were you … and then ask his/her opinion Refer indirectly Don’t begin the criticism directly and don’t blame keep away of comparison keep away of any kind of comparison which cause to humiliate don’t criticize and joke mostly when you mix criticism and jest, it is understood you mock that people don’t criticize in group to criticize in group causes to humiliate him/her let defends him/herself try to provide a situation in which he/she can defends him/herself by several questions don’t be angry anger don’t let you be fare be impartial when you criticize. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 18:43 توسط رویداد
|
|
||
|
|
|
|
|
رویاهای رنگارنگ؛ واقعیت سیاه وسفید / مرضیه قربانی « امان از روزی که زنها سکان رهبری جامعه را به دست بگیرند ... » مدتی است که این جمله را از این و آن می شنویم و البته بیشتر از زبان مردان که حتی به شوخی هم شده اشاره ای به این موضوع می کنند و به عبارتی با یک حساسیت خاصی در مورد این مسئله مانور می دهند. یقینا هر شوخی و ضرب المثلی ریشه در واقعیتی نهفته دارد. به راستی، تا به حال به این موضوع فکر کرده اید که چرا مردان از رهبری زنان می ترسند؟ چرا فکر می کنند اگر این اتفاق بیافتد باید تاوان سختی بپردازند؟ چرا فکر می کنند زنها از آنان انتقام می گیرند؟ مگر با زنان چه کرده اند که این گونه از واکنش شدیدشان نسبت به خود سخن می گویند؟ مگر نه اینکه « کسی را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است؟ » مگر خودشان با این فلسفه که زنان حساسند و لطیف و مایه آرامش روی زن، حساب باز نکرده اند؟ پس بر این جماعت حساس و پرعاطفه چه رفته است که آنها را به انتقام و شاید خشم وا دارد؟ فقط نیاز به اندکی تامل دارد تا متوجه به عینک نامرئی که جلوی چشمانمان قرار داده اند، شویم و وای به زمانی که بخواهیم از ورای این عینک به اطراف نگاه کنیم . قطعا واقعیتی سیاه و سفید پیش چشمانمان رژه خواهد رفت که ای کاش می شد سفیدی ها را رنگ غالب ساخت؟ شاید نظرم را ماحصل دیدی بدبینانه بدانید اما بهتر نیست که از شک به یقین رسید؟ سهل ترین کار است که یقین دیگران را بدون تامل پذیرفت و ادامه مسیر داد. اگر دیروزها و امروز را به سختی پشت سر گذاشتیم پس، فردا را نیز به همین منوال؟ پس باید دست از آروزهای طلایی شست؟ دیروز که نبودیم، امروز که آمدیم برای ماندن برنامه ای نداریم اما هرگز نباید بگوییم فرا هم مثل امروز، نه؟ هرگز نباید از خیل آن آرزوها، آرزوی آزادی و برابری را از ذهن بیرون راند. البته یکی از ابعاد برابری، برابری در شرایط اجتماعی و اشتغال برای زنان و مردان، مورد نظرم هست. می خواهم به واقعیتی اجتماعی که تلخی یا شیرینی اش به مذاق خواننده عزیز بستگی دارد اشاره کنم و آن حضور «زن در اجتماع » است امید دارم جمله قبلی، زن رئیس یا زن سیاستمدار خاصی را در ذهن تداعی نسازد. به نظر نگارنده «مشت نشانه خروار نیست!» فقط کافی است بدانیم با توجه به عوامل فرهنگی و اجتماعی ، چنددرصد از زنان و دختران امکان ترقی دارند؟ حضور من نوعی و امثال من و اشغال 70-60% صندلی دانشگاه ها، شاید برای کسانی که برخورد هر روزه با این مسئله دارند تا حدی عادی شده باشد اما فرهنگ و مردم اجتماع چگونه به هضم این مسئله می پردازند؟ ظرفیت کنار آمدن با خیل تحصیل کرده های زن، برای افراد جامعه تا چه حد است؟ جدا از جو موجود در جامعه و افکار عمومی با چند تن از دوستان و دختران دانشجو به گفتگو نشستم. چه تلخ و شیرین عجیبی ست. امید دختران تحصیل کرده برای «پشت میز نشین» شدن و حتی کارفرما شدن!!! البته باید به این حقیقت نیز معترف بود که بعضی از ما دختران دانشجو (همانند بعضی پسران) برای گذران ایام و به قول معروف «از بدحادثه اینجا به پناه امده ایم» و هنوز هم نمی دانیم از زندگی چه می خواهیم و حتی دغدغه های فکریمان حول و حوش عروسک های خوشگل پشت ویترین هاست و ... اما علیرغم این موضوع سوالی که ارزش مطرح شدن را دارد این است که «صرف اینکه بیش از نیمی از ظرفیت دانشگاه از آن دختران است سهمشان در سایر جنبه های زندگی اجتماعی و حتی کار و اشتغال چگونه و به چه میزانی است؟» قطعا کارفرماهای خصوصی، باطناً کارمند مرد را به کارمند زن ترجیح می دهند اما منطقا با توجه به بضاعت مالی خود و موسسه شان و اینکه در برابر کارمند زن وظایف کمتری دارند (از جمله حقوق پایین، بیمه، مزایای استخدام و ...) و خواسته هایشان (زنان) نیز برای انجام کار و ماندن بر سر آن، بسیار محدود است (به ناچار!) اقدام به بستن قرارداد با زن های متقاضی بکار می کنند . به راستی! کسانی که ملکه ذهنشان زن در خانه، عفیف، پاکدامن، مایه ارامش و .... باشد، می توانند با فعالیت اجتماعی زن، هم پایه و هم شان با مرد، موافقت کند؟ پرداختن به عکس این موضوع نیز جالب است چرا که وقتی فیلسوفانی مانند کانت و روسو و شاید خیلی های دیگر، زن را از ابتدا شهروند منفعل می دانستند. کانتی که در سیمای زن هوی و هوس می دید و اما در وجود مرد گوهر خرد. او حتی از دیدگاهی عملگرایانه هنگام مقایسه زن و مرد می نویسد «مرد ذوق خویش را ارتقا می بخشد، در حالیکه زن خود را به صورت موضوع ذوق دیگران در می آورد». از ژان ژاک روسو نیز بایسته است یادی کنیم چرا که وی با نگاهی کاملا پدرسالارانه در «امیل» می گوید «زندگانی و آسایش زنان بستگی دارد به ارزشی که ما برای هنر و لیاقت ایشان قائل هستیم و توجهی که به زیبایی و تقوای آنها داریم. مطابق قوانین طبیعت، زنان مطیع قضاوت مردان هستند» (امیل ص 247) چرا کانت و امثال او با آن مایه از خردورزی اندیشه، سنجش داوری و ... تصویری چنین تیره و شرم آور از زن ارائه می کنند ؟ ( و قطعاً باید به خاطر داشت که انها تحت تاثیر مسائل سیاسی و اقتصادی و اجتماعی قرن 18 و 19 نیز بودند). البته خیلی پیشتر از زمانی که این آقایان به برنامه ریزی جهان مدرن مشغول شوند، ستاره درخشنده جاوید دین اسلام، خاتم رسولان به دخترش لقب «ام ابیها» داده و او را بسیار ارج می نهد. بی شک جدا از شخصیت گرانمایه و با ارزش فاطمه (س) ارتقای منزلت دیگر زنان نیز در خاطر عزیزمحمد (ص) بوده است. امروزه و پس از چند قرن از آن روزگار، افراد زیادی پیدا می شوند که ادعای تمدن و پیشرفت دارند و باز هم زنان را به مثابه کالا و ابزاری برای خود می خواهند، بدیهی ترین خواسته ها و حقوق زن را زیر خروارها صفت و ویژگی جنس مونث مدفون می سازند. به راستی که مردان قانون گذار و مجری قانون با چه بهانه های رنگارنگی مزیت ها و منافعی که برای خود ضروری می دانند را از جنس دیگر دریغ میدارند: آسیب دیدن در اجتماع- لطمه به روح لطیف و سرشار از عاطفه- امکان تعرض- قرار گرفتن در منظر نامحرم – در اختیار شوهر بودن- طاقت فرسایی کار و ... . و براستی که چه سخت است تحدید بین محبت و منفعت این نگاه در عصر تکنولوژی و مدرن از سر لطف است یا خودخواهی؟ درست است که زیبایی خیره کننده قله را به کودکی کنجکاو و سرشار از زندگی نشان داده اما شوق رسیدن به آن را در او سرکوب کرده و راه های صعود را از او دریغ داشت؟ اگر قرار است این نگاه با قوت خود همچنان باقی بماند پس چرا از ابتدا راه علم آموزی را به دختران گشودند. مگر نه اینکه «عالم بی عمل به زنبور بی عسل» مانَد؟ اصلا دلم نمی خواهد فکر کنم که کسی برای بهبود موقعیت و منزلت زن کاری نمی کند که به هم آمیختن فرهنگ ملی اسلامی و مدرنیته و تکنولوژی و .... معجونی را پدید آورده که نه تنها موانع پیشرفت را از سر راه برنداشته بلکه فقط آن را به چند متر جلوتر سرانده است و اینگونه تلّی از موانع را سبب شده است. پس جمله ای که می گوید «پشت هر مرد موفق یک زن فداکار وجود دارد» را با اصلاح باید گفت پشت هر مرد موفق یک زن قربانی شده وجود دارد و پشت هر زن موفق، یک مرد ترقی خواه !! نکته اینجاست که ما زنان نباید خود را کنار کشیده و بگوییم که از دست ما کاری ساخته نیست. نه، قطعا این طور نیست هر کداممان در ساختن فردایی بهتر سهمی داریم. مگر نه اینکه از بچگی شنیدیم آینده سازان این مملکتیم. ما که بچه های امروز و والدین فرداییم، باید سازنده باشیم، باید فکر بسازیم، باید فرهنگ بسازیم و به سهم خود تلاش کنیم تا هرچیزی را در جای خود قرار دهیم. «آرزو بر جوانان عیب نیست» قبول، لیکن آرزویی که همساز و مبتنی بر واقعیت و پتانسیل های موجود باشد، آرزویی که حتی با تلاش زیاد، پهنه عمل را به خود ببیند. نباید نشست و حسرت خورد و با هر دم هزاران بازدم «ای کاش» و «اما» سردارد. نباید به زمین و زمان بد گفت. انتظارات را باید معقولانه ساخت و آگاهی خود را از حقوق خویش بالا برد، آن وقت دید که از دنیا و جامعه و محیط و خانواده، چه باید خواست. دیگر نباید زیر لب نجوا کرد «این نیز بگذرد» در حالی که چگونه گذشتن حوادث واتفاقات بر ما، متاثر از اراده و اختیار خود ماست. چشم بر هم زدنی، دیروها و امروزمان گذشت و متاسفانه ما هنوز در عالم خیال غوطه وریم . چه زیباست به شوخی نگرفتن هرچیزی و خداحافظی با دنیای رنگارنگ کودکی. پس یاد بگیریم که واقعیت ها را ببینیم و نیز چگونگی دیدن دردها و همدردی با چه کسانی را. این مطالب را با ذکر این مسئله به پایان می برم که : واقعا هنگامی که به حقوق پایمال شده خود (که از چند و چون آن نیز بی خبریم) نگاهی می اندازیم، مردان را باید مقصر دانست که ظالمانه با زنان برخورد می کنند؟ یا اینکه خودمان آنقدر عقب کشیده ایم و در گوشه ای از دنیای خود کز کرده ایم که آنها در حقیقت چیزی که ادعای مالکیت نداشت را صاحب شده اند. واقعا این خیل زنانی که ادعای مظلومیت داریم، ظالمان حقیقی به خود نیستیم، که دشنه را به سمت خود گرفته ایم؟ نقطه بدون سرخط منبع : زن، عرصه اجتماع- (گزارش فعالیت های انجمن ایرانی مطالعات زنان در شش ماهه دوم سال 1381)- فصل سوم ، فلسفه سیاسی کانت، سخنرانی دکتر محمود احمدی، ص 83 . |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 18:39 توسط رویداد
|
|
||
|
|
|
|
|
رویداد؛ روی داد / وحید آقایی اولين شماره رويداد بانقطه نظرهاي بسياري ازجانب دانشجويان استادان وسايرعوامل دانشگاه همراه بود كه هركدام به نوبه خودنيازمند بسي تآمل وبررسي است.هدف از نوشتهء حاضر اشاره هرچند كوتاه و مختصر به برخي از آنهاست باكمي توضيح. نكته اول پيشنهاد برخي از دوستان بود مبني بر اينكه رويداد قفط در يكي از حوزه ها، اعم از فرهنگي،سياسي،صنفي و... فعاليت كند كه درتوضيح بايد گفت: چيدمان هيئت تحريريه رويداد به نحوي است كه نمي توان آنرا فقط در يك حوزه خاص بسته نگاه داشت. اجازه دهيم رويداد رنگين كماني از موضوعات را در بر بگيرد. نكته بعدي گلايه دوستان بود از طولاني شدن برخي نوشته ها. باحفظ احترام به وقت عزيزان لازم به توضيح است كه نمي توان از برخي موضوعات كه نياز به بسط و موشكافي دارد به سادگی گذشت. نكته بعدي قاب گرفتن رويداد در يكي از جريانهاي فكري- سياسي بودكه توسط تعداد اندكي از دوستان صورت گرفت. قابهايي از اين قبيل: نشريه محافظه كار، نشريه اي درخدمت بورژوا و... در توضيح اين دوستان هم فقط به همين بسنده ميكنيم كه: روح رويداد رهاتر از اينهاست كه بتوان در قالبهاي تنگ اينچنيني خفه اش كرد. در انتها هم از همه عزيزان تشكر مي كنيم كه رويداد را با تمام كاستيهايش پذیرفتند و یاریگر ما شدند . ما بدين در نه پي حشمت و جاه آمده ايم از بد حادثه اينجا به پناه آمده ايم |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 18:32 توسط رویداد
|
|
||
|
|
|
|
|
دکتر عبدالکریم سروش / مصطفی ابراهیمی عبدالکریم سروش را می توان از مهم ترین روشنفکران دینی به حساب آورد، آثار گوناگون او در مبادی فلسفه، تاریخ، ادبیات، علوم اجتماعی، فلسفه علم وعرصه های دیگرعلوم انسانی گویای اهمیت این استاد گرانقدر و وامداری علوم انسانی ایران از او می باشد. دکتر سروش همچنین یک منتقد تمام عیار در عرصه های اجتماعی و سیاسی به حساب می آید. دکتر سروش شخصیتهای بزگی همچون دکتر علی شریعتی و استاد مطهری را در کتاب روشنفکری و دینداری از نظر اندیشه ها، روش ها و بستر های فکری شان بررسی کرده. سروش در اوائل کتاب فلسفه علم الاجتماع از جامعه شناسی علمی و جامعه شناسی فلسفی وتفاوت این دو می گوید که اوجامعه شناسی علمی را همراه با عمل و هماهنگی عین وذهن می داند. اودقت و ظرافت در بینش وقطعیت و یقین پس از مشاهده پدیده ها وماهیت عناصر را ویژگی علم و جامعه شناسی علمی میداند. تالیف کتاب قبض و بسط تئوریک شریعت نقطه عطفی در زندگی علمی و پویای دکتر سروش به حساب می آید. او در این کتاب به بعد زمانی و مکانی دین اشاراتی می کند و با تجزیه وتعریف معرفت دینی تصویری زنده و پویا از دین ارائه می دهد. او خود اینگونه می گوید: « نمی خواهیم مذهبی را اختراع کنیم بلکه می خواهیم آن را دوباره بسازیم یعنی دوباره بفهمیم، بازسازی یعنی بازفهمی، فهم آدمی در سیلان و تکامل است.» درک وفهم او از دین همانند دیگر روشنفکران دینی باز وگسترده است. دین از منظر او قالبهای بسته بندی شده یک اندازه منجمد وخشک نیست که حاضر وآماده تحویل مردم شود. از نظر او بر اصل دین نقص وکمبودی وجود ندارد و فهم ها و معرفت های انحرافی وحاشیه ای خسران و نابودی را از جانب دین بر پیکره اجتماع وارد می کند. اگر دین در حصار صورت ها باقی بماند و به محتوا نرسد، اگر دین به فروع اتکا کند درحالی که اصول را نادیده بگیرد ، اگر در وسیله باقی بماند وبه هدف نرسد(چه، بعضی از فرامین وآیین های دینی وسیله ای هستند برای رسیدن به هدفی والاتر) وخود هدف تلقی شود و ارتقا پیدا نکند و اگر چیز هایی خارج ازدین که برچسب دین می خورند و همانند کالا عرضه می شوند وجود داشته باشند، این دین عاملی است برای عقب افتادگی و ایستایی جامعه و دینی است برای عوامفریبی. تحجر ها وخشک منشی ها و سنت پرستی های جاهلانه، سدی است در مقابل نگاهی زنده و متحرک به دین باتوجه به مقتضیات زمان و مکان. سخن اصلی دکتر سروش در این کتاب به ما نه دین ستیزی ودین گریزی است ونه پیروی خشک وجاهلانه از سنت دینی و دین سنتی است بلکه دریافتن اصل دین و پویایی در فقه ومسائل جائزالتغیر دردین با توجه به عصر و زمان فعلی می باشد. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 18:20 توسط رویداد
|
|
||
|
|
|
|
|
رتبه بندی دانشگاههای ایران برای مشاهده کامل جداول و اطلاع از رتبه بندی کلیه دانشگاه های جهان و نیز معیارها و شرایط امتیازدهی به سایت www.webometrics.info مراجعه کنید رتبه در ایران نام دانشگاه رتبه جهانی 1 دانشگاه تهران 1373 2 صنعتی شریف 2355 3 علوم پزشکی تهران 2470 4 صنعتی امیرکبیر 2723 5 صنعتی اصفهان 2752 6 علم و صنعت 2758 7 تربیت مدرس 2859 8 خواجه نصیر 2894 9 علوم پزشکی شیراز 2904 10 امام صادق(ع) 2912 11 فردوسی مشهد 2982 12 دانشگاه شیراز 3055 13 دانشگاه اصفهان 3166 14 دانشگاه تبریز 2236 15 علوم پزشکی اصفهان 3367 16 شهید بهشتی تهران 3398 17 علوم پزشکی تبریز 3596 18 علوم پزشکی ایران 3597 19 دانشگاه ارومیه 3824 20 علوم پزشکی شهید بهشتی 4087 21 الزهرا تهران 4094 22 پیام نور تهران 4306 23 شهید چمران اهواز 4325 24 کاشان 4543 25 بوعلی سینا همدان 4804 26 دانشکده علوم حدیث 4995 27 علوم پزشکی مشهد 5121 28 دانشگاه مازندران 5292 29 سیستان و بلوچستان 5338 30 دانشگاه یزد 5343 31 آزاد- تهران جنوب 5385 32 دانشگاه زنجان 5430 33 علوم پزشکی گیلان 5516 34 امام خمینی قزوین 5589 35 امام رضا مشهد 5668 36 شهید باهنر کرمان 5674 37 علوم بهزیستی و توانبخشی تهران 5915 38 علوم پزشکی هرمزگان 5975 39 دانشگاه رازی کرمانشاه 6100 40 دانشگاه گیلان 6136 41 علوم پزشکی همدان 6158 42 علوم پزشکی زاهدان 6225 43 علوم پزشکی بقیه الله 6231 44 علوم پزشکی کرمان 6261 45 علوم پزشکی کاشان 6284 46 صنعتی سهند تبریز 6357 47 دانشگاه اراک 6438 48 کشاورزی و منابع طبیعی گرگان 6451 49 خواجه نصیر کرمان 6460 50 آزاد اسلامی- سبزوار 6590 |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 18:19 توسط رویداد
|
|
||
|
|
|
|
|
حلقه آفتابگردان و ایران جوان در کنار حلقه های آیین، کیان و ارغنون تغییر تفسیرهای سنتی و فقهی نسبت به دین و اسلام را نتیجه ی مجله کیان میدانند، کیان در طی چند سال انتشار خود محلی برای گرد آمدن روشنفکران دینی و طرح نظرات آنها بین نخبگان و مردم بود. در کنار کیان حلقه آیین هم مطرح است که به نوعی شاید بتوان آنرا شاخه ی سیاسی تر کیان دانست، حلقه آیین و کیان پیروزی خاتمی و آغاز عصر اصلاحات را رقم زدند. همزمان با آنها باید از حلقه ارغنون هم نام برد که با انتشارترجمه هایی از آثار ناب و برجسته ی اندیشه غرب رویکردی جدید در علوم انسانی و اجتماعی ایران را سبب شدند. کیان و ارغنون حلقه ای فکری و معرفتی بودند که اذهان نخبگان را تغذیه میکردند و حلقه آیین هم کنشگران این اندیشه ها در عرصه سیاست و اجتماع چند سال پیش ایران بودند. تاکنون نام این سه بسیار گفته شده ولی بنظرم هفته نامه آفتابگردان و ایران جوان را هم باید به این جمع افزود و نقش درخوری برای آنها در سالهای پرشور و امید اصلاحات قایل شد. آفتابگردان توسط موسسه همشهری و ایران جوان بوسیله روزنامه ایران منتشر میشدند، خوانندگان آفتابگردان بیشتر نوجوانان بودند و ایران جوان هم متناسب با حال و هوای جوانی بود. آفتابگردان از سال 74(اگر اشتباه نکنم) تا زمان محاکمه کرباسچی منتشر شد و ایران جوان هم از 76 تا 79. آفتابگردان که انتشار آن پیش از سال 76 آغاز شده بود نوجوانان فرهیخته و آگاهی را آماده کرده بود که در دوم خرداد بسیاری از آنها رای اولی هایی بودند که خاتمی را انتخاب کردند و پس از توقیف آفتابگردان همین نوجوانان که حال قدم به سنین جوانی گذاشته بودند ایران جوان می خواندند، بسیاری از خانواده ها در کنار روزنامه های فراوان آن سالها آفتابگردان و ایران جوان هم میخریدند، جوانان آفتابگردان و ایران جوان بدست در جلسات گفتگوی جوانان حاضر میشدند و گفتگو و فعالیت جمعی را تمرین میکردند، از همین جلسات گفتگو ngo های بسیاری تشکیل و گامهایی بسوی جامعه مدنی برداشته شد. آفتابگردان و ایران جوان از مهمترین نمادهای هویتی جوانان آن سالها بود. آفتابگردان و ایران جوان مقدماتی بودند برای خواندن نشریات روشنفکری و تخصصی در سالهای بعد و آشنایی با اندیشه ها و افکار غامض تر. فردی که پیش از این هیچ آمادگی و تجربه ای از مطالعه در دهه های اولیه زندگی خود ندارد بسیار سخت است که بعدها آیین، کیان و ارغنون بخواند. در کنار حلقه های آیین، کیان و ارغنون با طیف مخاطبان روشنفکر و نخبه باید از حلقه و یا حداقل نیم حلقه های آفتابگردان و ایران جوان هم نام برد که آمادگی های ذهنی لازم در جوانان را برای سالهای آتی به وجود می آوردند. آفتابگردان و ایران جوان در عین حال مانعی بودند برای گرایش بسوی نشریات زرد و مجله هایی که ادعای روانشناختی بودند دارند در حالیکه چیزی بیش از روان تلقینی بودن نیستند. پس از توقیف ایران جوان گرایش جوانان به سمت نشریات زرد و روان تلقینی افزایش یافت و حتی باعث تاسیس نشریات جدیدی با ان موضوعات شد، مجلاتی که با عناوین خانوادگی و موفقیت و شادکامی منتشر میشوند با محتوایی سطحی و عوارضی مخرب جوانان را به سمت خود جذب کرده اند. این نشریات بی محتوا نه تنها چیزی بر دانسته های خوانندگانش نمی افزایند بلکه با درگیر کردن ذهن آنها با موضوعاتی پیش پاافتاده و بی اهمیت نسلی که در سالهای بعد نشریات و کتاب های تخصصی بخوانند تربیت نمی کنند. هنوز امید هست، چلچراغ و همشهری جوان منتشر میشوند و میتوانند جایگزینی برای آفتابگردان و ایران جوان باشند. اگر جوانان در این سالها چلچراغ و همشهری جوان بخوانند میتوان امیدوار بود که در چند سال بعد نشریات روشنفکری و تئوریک هم خواهند خواند. و آخر اینکه در حال حاضر چلچراغ و همشهری جوان بنظرم نیم حلقه هایی هستند که مقدمه ای برای حلقه های فکری سالهای آینده اند و خوانندگان امروز آنها خوانندگان نشریات روشنفکری سالهای بعد، پس همه با هم برای چلچراغ و همشهری جوان! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 18:10 توسط رویداد
|
|
||
|
|
|
|
|
جامعه شناسی سیاسی دستشویی
/ محمد فکری چندي است كه شيرهاي دستشويي هاي برادران دانشكده انساني توسط فرد يا افرادي بطوركامل خم و شكسته شده اند بگونه اي كه مجموعه پنج تايي دستشويي ضلع شمالي ديگر قابل استفاده نيست و دربش قفل شده است و دستشويي ضلع جنوبي نيز تنها با يك دستشويي سالم به سرويس دهي مي پردازد! شايد تخريب دستشويي در جامعه ي ما امري طبيعي و روزمره محسوب شود ولي نگاهي غيرعادتي اينگونه خرابكاري در دستشويي را حاوي پيام ها و معاني هشداردهنده اي ميداند كه تامل درباره ي آنها مي تواند نشانه هايي از چيزي بدست دهد كه در زير پوستين اين دانشگاه و جامعه جريان دارد. يكم- خرده فرهنگي وجود دارد كه شايد آشكارا به چشم نيايد و براحتي قابل تشخيص نباشد اما حيات دارد و گهگاه بروزي مي يابد، چيزي در برابر اين نظم اجتماعي مسلط با سرسختي و نوعي لج بازي مقاومت مي كند و حاضر نيست اين شرايط، هنجارها و ارزش ها را بپذيرد، اين خرده فرهنگ سركوب شده مستعد تبديل شدن به ضدفرهنگ است. سيطره نظم اجتماعي در جامعه، اقليتي را به واكنش و اعتراض واداشته است، لايه هايي كه حاضر نيستند تمام هنجارهاي اين نظم را بپذيرند و توسط همين سيستم رانده و يا به سكوت اجباري فراخوانده شده اند. اين خرده فرهنگ ها محلي براي بيان علني و قانوني خود ندارند، جايي در چارچوب تعريف شده ي جامعه برايشان درنظر گرفته نشده و سيستم چيزي به عنوان حق حيات در اين جامعه برايشان قائل نيست به همبن دليل دستشويي از معدود مكان هايي است كه مي توانند در آنجا وجودشان را اثبات كنند و اعلام موجوديت كنند. دوم- دستشويي جايي است كه فرد در آن بيشترين و بالاترين ميزان آزادي و رهايي از كنترل ها و نظارت سيستم را دارد. نوشتارهاي حك شده بر دستشويي ها نمود ديگري از تفاوت اين مكان كوچك با ديگر مكان هاست. درها و ديوارهاي تمام دستشويي هاي عمومي جامعه ي ايراني آكنده از جملات و پيام هاي ممنوعه ي سياسي-جنسي است كه بيان آنها در ديگر مكان ها ناممكن است اما در فضاي كوچك ولي آزاد دستشويي هاي عمومي افراد مقصود خود را بدون هرگونه محدوديت و سانسوري مي نويسند و ازين طريق فضاي گفتماني در داخل دستشويي به راه مي اندازند، بسيارند كساني كه پشت سرهم وارد دستشويي مي شوند و بعد از خواندن نوشته هاي پيشين پاسخي يا موردي ديگر بدان ها اضافه مي كنند تا گفتگو در دستشويي تداوم يابد. دستشويي محلي براي مواجه با واقعيت هاي پنهان جامعه است كه براي لحظاتي فرد با حضور در آن در محيطي غيرعادتي قرار ميگيرد تا فارغ از تمام سانسورها و تحميل هاي جامعه ببيند، فكر كند، سخن بگويد، تابوها را بشكند و اميال و آرزوهاي سركوب شده خود را عيان سازد. وجود اعمال تخريبي و نوشته هايي با مضامين ممنوعه در دستشويي ها دال بر نارضايتي از فضاي سياسي- اجتماعي جامعه است كه باعث ميشود چنين رفتاري در آنجا رخ دهد، ممنوعيت در بيرون باعث جلوه گري رفتارهاي اعتراضي در دستشويي ها ميشود. هدف از تخريب و نوشتن در مكان هايي چون دستشويي به نوعي اعتراض و نافرمانی در برابر چارچوب هاي رسمي و سيستم متصلب اجتماعي است. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 18:5 توسط رویداد
|
|
||
|
|
|
|
|
آقای رئیس جمهور من نگرانم
دکترعلی کریمی مله ، استاد علوم سیاسی دانشگاه مازندران از آغازین روزهای جلوس ريیس جمهور نهم بر کرسی ریاست جمهوری و بویژه در ماه های اخیر از ناحیه وی حوادثی رخ داده و گفته هایی بر زبان جاری شده که تأمل در باره آنها نمی تواند مایه نگرانی صاحبان دغدغه فرهنگی نباشد. آقای رئیس جمهور: به صراحت می گویم نگرانم اما این بار جنس نگرانی من متفاوت است. نگرانی من از گرانی، تورم، بیکاری، افزایش سرسام آور نقدینگی و روند نزولی بسیاری از شاخص های کلان اقتصادی نیست. نگرانی من از تضییع انباشت تجربه مدیریتی و به حاشیه رانی بسیاری از نیروهای خدوم، کارشناس و توانمند و اتخاذ تصمیمات خلق الساعه و بدون پشتوانه کارشناسی در پوشش نوآوری و ابداع نیست. نگرانی من از رفتارهایتان در سیاست داخلی یا خارجی نیست که بعضا" بدون محاسبه هزینه ها و عواید صورت می پذیرد و.... اما نگرانی ام از آن است که رفتارها و گفتارهای تان، اولا" و بالذات نامتناسب با رفتار و کردار اهالی منطق و استدلال بویژه دینداران و متشرعان و ثانیا" نشینندگان در جایگاه ریاست جمهوری و شاغلان در حرفه ذی قیمت دانشگاهی و اساسا" رفتار و گفتاری ضدفرهنگی و واجد بدآموزی هایی است که چه بسا در آینده حرمت شکنی هایی را به بار آورد که متأسفانه بانی آن خودتان بوده اید. به قول شاعر: اگر ملک ز باغ رعیت خورد سیبی برآورند/ غلامان درخت از بیخ آقای رئیس جمهور: حتی اگر با اما و اگرهای فراوان به صداقت بیانیه دفترتان بنگرم که واژه" بزغاله" را در باره منکران مهدویت و نه مخالفان سیاسی اتان به کار برده اید، من نگرانم استعمال چنین واژه هایی، ضمن این که با آیه شریفه قرآن که همگان را به مجادله احسن فراخوانده است متعارض است، به شیوع کاربرد کلماتی مشابه در گفتارها، نوشتارها، رقابت ها و مجادلات روزمره سیاسی بینجامد. آیا نامنزه سازی و آلوده کردن ادبیات وگفتارهای سیاسی جای نگرانی ندارد؟ آقای رئیس جمهور من هم از منتقدان سفرهای استانی با این صورت و سیرتم، اما این نگرانی ام ناظر به اصل سفر نیست، بلکه به تصویرسازی و خبرپراکنی نادرستی است که به اعتقادم تخم ناراست گویی را در جامعه نهادینه می کند. باور اینکه رييس جمهور صبحگاهان آن هم سرزده از یک روستا در استان اردبیل بازدید کند و اتفاقا" همه اهالی به طور اتفاقی پلاکارد و عکس در دست مشتاق دیدارتان باشند چه قدر آسان است؟ آیا خبرسازی و ناراست گویی آن هم از رسانه دولتی جای نگرانی ندارد و درس خلاف گویی را به جامعه دیکته نمی کند؟ اخیراٌ کتابی با عنوان " تجلی هویت ایرانی در نیویورک" در وصف به اصطلاح فتح الفتوح شما از سوی مرکز اسناد و پژوهش ریاست جمهوری منتشر شده است، که فارغ از ایرادات محتوایی آن، این شائبه را ایجاد می کند که برخی زیردستان شما در صدد قهرمان سازی یا کیش شخصیتند. آقای ريیس جمهور: آیا هم وزن کردن هشت سال دفاع قهرمانانه و مظلومانه ملتی مقاوم و سرفراز با یک سفر اداری- هر چند به زعم طرفداران تان پرثمر نیز بوده باشد- و تخفیف و تصغیر آن حماسه بی نظیر و بزرگ نمایی ناموجه دستاوردهای این سفر، و از آن مهم تر سکوت یا رضایت شما جای نگرانی جدی ندارد؟ آیا چنین رفتارهایی درس خودبزرگ بینی و کم ارج نمایی خدمات دیگران را به اذهان متبادر نمی کند؟ و اخیراٌ در سخنرانی اتان در دانشگاه علم و صنعت جمله ای بیان کرده اید مبنی بر اینکه یقین داشتید مولا امام زمان (عج) در جلسه دانشگاه کلمبیا خواهد آمد. آیا این نگرانی به حق نیست که چنین ادعاهایی_ که ما طبق صراحت روایات شریفه موظف به تکذیب مدعی آن هستیم- به گسترش گروه ها و شبه گروه های امام زمانی بینجامد که با نوعی ظاهرگرایی به اصالت اعتقادات مردم لطمه می زنند؟ آیا اولیای دیگری در جامعه نیستند که توفیق درک محضر آن معصوم(ع) را داشته و دارند اما مجاز به تظاهر بدان نیستند؟ آقای رئیس جمهور به اندازه فهم خود نسبت به مخاطرات فرهنگی رفتارهایتان نگرانم و همین اشارت را برای بیان نگرانی هایم کافی می دانم که اگر در خانه کس است، یک حرف بس است. در پایان به عنوان یک شهروند تقاضا مندم شما که داعیه جسارت دارید بیایید با تأسی به سیره رهبر فقید انقلاب اسلامی امام خمینی(ره) و با صراحت تمام و با صدایی رسا بر مروجان فرهنگ مداحی، شخصیت پردازی، چهره سازی و قهرمان پروری و مبلغان ظاهرگرایی نهیب زنید و به همگان تفهیم کنید که اصول گرایی شعار نیست بلکه شعوری آراسته به عمل خالصانه است. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 17:59 توسط رویداد
|
|
||
|
|
|
|
|
چرا رویداد؟ روزها نه دانشجو حال خوشي دارد، نه استاد و نه دانشگاه. فشارها و ناملايمات تحميلي از بيرون دانشگاه در قالب تعليق و اخراج دانشجويان و استادان در كنار سرخوردگي ها، ياس ها و خستگي هاي شخصي و فلسفي آنها و همچنين برنامه هاي كلان در حال اجرا براي تضعيف دانشگاه و بخصوص علوم انساني و اجتماعي در دانشگاه ها به عنوان عقل نقاد و روشنگر جامعه باعث شده تا رخوت و ركود را در دانشگاه و دانشگاهيان بيش از هر زمان ديگري احساس كرد. بي تفاوتي و سلب مسئوليت از خودي كه در مقام دانشجو و استاد اركان آكادمي آزاد و روشنگر را تشكيل مي دهد متاسفانه هر روز بيشتر ميشود، آنگاه كه دانشجو نگران جامعه اش نباشد بايد نگران بود كه چرا دانشجو نگران نيست؟ چرا دانشجو از معنا و درون خود تهي شده است؟ چرا دانشجو ديگر آن نقش پيشينش را ندارد؟ چرا دانشجو ديگر هيچ دغدغه خاطري براي ميهنش و آينده ي آن ندارد؟ سستي و رخوت حاكم بر دانشگاه هاي امروز ما تنها ناشي از بيرون و ساختارهاي تحميلي نهاد سياست نيست كه تنها با تمركز اصلاحي بر امور سياسي بتوان جوابگوي تمام معضلات و كاستي ها بود و اميد بهبودي داشت، نقد دانشجويي و دانشگاهي فقط متوجه مسايل سياسي نيست و نبايد نقادي را صرفا كنشي سياسي دانست، نقد منشي اجتماعي و متعالي براي روشنگري است، روشنگري در تمام ابعادي كه وجود و امكان دارد. براي نقد به انديشه و شعور آكادميك بيش از شور جواني محتاجيم. بدون انديشه نقد و سخن ما بيش از رقصي مبتذل نخواهد بود. آنچه كمتر از همه در دانشگاه مي جوييم و مي يابيم معرفت است، معادله ي دوطرفه اي بين آزادي و معرفت برقرار است، معرفت بيشتر آزادي بيشتر به ارمغان مي آورد و آزادي بيشتر معرفت بيشتر. در اين معادله اگر سويي بسته باشد مي توان از سويي ديگر آنرا حل كرد، شايد راه دستيابي به آزادي دشوار و مسدود باشد ولي اراده براي معرفت و علم تلاشي فردي است كه حتي مي تواند فارغ از هر تحميل و محدوديتي همچنان دست يافتني باشد. براي دانشجو و فعال دانشجويي ضروري است كه سواي زندگي روزمره، تحصيل و فعاليت سياسي و اجتماعي به ارتقاي ظرفيت ها و توانايي هاي ذهني و تئوريك خود نيز توجه داشته باشد، بي توجهي به اين مقوله دانشجو را به رفتارهاي سطحي و مقطعي وا مي دارد و از تاثيرگذاري وي بر جامعه مي كاهد. دانشگاه دوران سختي را تجربه مي كند، استادانمان تبديل به كارمند شده اند، هويت دانشگاه در تهديد است و فاصله ي بين دانشجو و دانشگاه هر روز بيشتر مي شود، درجا ماندن و درجازدن بزرگترين هنر دانشجو شده است ولي باز ما معتقديم نقطه شروع ما صفر و بازگشت به گذشته نيست بلكه اينجاست: ‹‹ دانشگاه›› و بنا داريم با رويداد به دانشگاه بازگرديم. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 18:26 توسط رویداد
|
|
||
|
|
|
|
|
نوشتن یا ننوشتن؟ مسئله اینست سخت است، لااقل براي ما كه دوست داريم بنويسيم، چون نه مي توانيم بنويسيم و نه مي توانيم ننويسيم. نمي توانيم بنويسيم چون «سخن دل» ما مطبوع اينجا نيست. صاحبان بيچاره و در آينده فقيد نشريات هم پس از كلي دويدن نمي توانند خود را فداي جوگيري و بي ملاحظگي ما كنند. پس پاي خود را مي شكنند تا دست به عصا راه بروند. البته معمولاً به رغم تمام محافظه كاري ها سر آخر نشريه به ... (1) خواهد رفت . اين اصلاً ربطي به بي ملاحظه گي آنها ندارد و تقصير «خطوط قرمزي» ست كه كماكان جاي خود را تغيير مي دهند. پس به ناچار يا بايد قيد نوشتن را زد يا صنعت ابهام و ايهام را در پيش گرفت چون نمي توانيم ننويسيم. ونه هر نوع ابهام و ايهامي ، آن شكلي مدنظر است كه علاوه بر رنگ رخساره، سر ضمير را هم ناك اوت مي كند. فغان كه اين هم مضراتي دارد. ابهام گويي بزرگ ترين دستاوردش اين است كه خلق خدا را به زحمت مي افكند و دچاره سوء تفاهمشان مي كند، پس ما گناه كار مي شويم البته اقوام ما از ذكر ايشان مصون نمي مانند. همچنين آنچنان مسائلي از مبهمات بيرون مي آيد كه عقل خود نويسنده هم خوب است، عقل اجنه هم بدان نمي رسد. تابلوست كه نماد پردازي هم به دردسرش نمي ارزد، پس نويسنده تمام هنر نويسندگي اش را بكار مي گيرد تا نكته مشكل سازي در مطلبش نباشد و نكات مدنظر خود را هم رسانده باشد. اما امان از مديران مسئول و سردبيران كه متن را با كباب بره يكسان مي بينند و از هر كجايش كه بخواهند بردارند توفيري نمي كند، پس يا گاهي قلب مطلب را از جا مي كنند و زوائدي كه براي آن قلب نوشته شده بود را بجا مي گذارند. گاهي هم با حذف و اضافه هاي كارشناسانه خود مطلبي فرعي را قلب مي كنند و عالمي را به جان نويسنده مي اندازند. مي دانم كه پرگويي شد!!! نتيجه اخلاقي: از فردا وقت خودم را در آلاچيق هاي دانشكده سر مي كنم. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 18:24 توسط رویداد
|
|
||
|
|
|
|
|
مدیر کل بهزیستی استان: مازندران رتبه دوم خودکشی در کشور را دارد وي همچنين خاطر نشان كرد: در سال 84 از 128 خودکشی صورت گرفته 49 مورد خودکشی از طریق مصرف قرص برنج اعلام شده است . مدير كل بهزيستي استان مازندران، بیشترین تعداد خودکشی را در گروه سنی 40- 15 سال و کمترین آن را مربوط به زیر 15 سال و بالای 60 سال عنوان كرد. محمدزاده در مورد شیوه انجام خودکشی تصریح کرد : بیشترین خودکشی در سال 85 مربوط به حلقه آویز کردن ( 44/39 درصد)، 60 نفر با قرص برنج ، هفت نفر از طریق خودسوزی و هشت نفر از طریق سلاح گرم خودکشی کردند که بیشترین شیوه خودکشی در سال 84 از طریق حلقه آویزکردن 51 درصد و 39/50 درصد از طریق مسمومیت با قرص برنج بوده است . وی افزود : در مقایسه آماری خودکشی سال 84 و 85 فراوانی خودکشی با هم برابر است اما رشد خودکشی در مردان بیش از دو برابر زنان و در متأهلین بیشتر از مجردین است . محمدزاده با اشاره به اینکه در سال 84 بیشترین خودکشی صورت گرفته در شهرستان بابل و کمترین آن در جویبار و عباس آباد بوده است، گفت : در سال 85 بیشترین تعداد خودکشی در شهرستان قائمشهر و کمترین در شهرستان سوادکوه اعلام شده است . وی اظهار کرد : بیشترین خودکشی با مصرف قرص برنج در سال 85 در شهرستان ساری و آمل و کمترین مورد مصرف در شهرستان محمودآباد عنوان شده است. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 18:20 توسط رویداد
|
|
||
|
|
|
|
|
دکتر علی کریمی مله: اهالی علم و فرهنگ نبايد فقط در کتابخانه ها ومراکز علمي تاثيربگذارند مازند نومه: دکتر علي کريمي مله، استاد علوم سیاسی دانشگاه مازندران طي سخناني در شب21 رمضان در قائمشهر به خصوصيات عدالت از منظر امام علي(ع) اشاره کرد وگفت: عدالت تنها ويژگي فردي ندارد، بلکه بايد به عدالت اجتماعي نيز توجه کرد. مدیرمسئول مجله مطالعات ملي با تاکيد برعدالت اجتماعي، به مسئوليت مردم درانتخاب صحيح وعدالت محور افراد در انتخابات اشاره کرد و افزود: امروز علم وفرهنگ، اساس عدالت محوري در دنيا شده است. وي افزود: امروز دنيا، دنيايي علم محور شده است و هر کشوري که در توليد علم سهم بيشتري داشته باشد، قدرتمندتر خواهد بود. دکتر کريمي مله ادامه داد:آمريکاييان معتقدند تنها خطري که در25 سال آينده آن ها را تهديد مي کند، عقب ماندگي علمي نسبت به کشورهاي رقيب مثل ژاپن و اروپاست. دبير انجمن اسلامي مدرسان دانشگاه مازندران که در يک افطاري انتخاباتي سخن مي گفت، به اهميت انتخابات پیش روی مجلس اشاره کرد و گفت: افراد عالم و دانشمند بايد در موقعيت راهبري جامعه قرار گيرند. معاون اسبق استانداري مازندران گفت: اهل فرهنگ وعلم ما نبايد فقط در کتابخانه ها ومراکز علمي تاثيربگذارند، بلکه اين گروه بايد در عرصه اجتماع به خصوص انتخابات هم تاثيرگذار و راهبرباشند. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 18:19 توسط رویداد
|
|
||